خرید بک لینک

درباره سایت

ژوسکا

امکانات وب

آن شبی که همه چیز تغییر کرد را هنوز هم خوب به خاطر دارم غذای آن شب

حرف های آن شب

صدای اذان و ...

گاهی با خودم فکر میکنم کاش آن شب حادثه ای رخ می داد، تصادفی، بیماری ، اتفاقی

اما هرگز اینگونه نمی شد

اما شده و دیگر گذشته باز نمی گردد

عزیز گمشده ام این روزها دیگر توان تحمل هیچ چیزیرا ندارم

خسته ام، غمگینم و گویی بار غم جهان را به دوش میکشم

گاهی به تو فکر میکنم

به تو که تکه از من بودی و حال رفته ای

و همراه با تو

شادی،عشق، امید،معصومیت،دلسوزی و انسانیت هم مرا ترک کرده است.

سالهاست که دیگر زندگی نمیکنم فقط میگذرانم

به این اینکه زودتر تمام شود

به هر قیمتی میخواهم همه چیز حتی این زندگی تمام شود.

دلم میخواهد حرف بزنم، فریاد بزنم،اشک بریزم ،گله کنم

و یک نفر فقط یک نفر مرا در آغوش بکشد

نگوید تقصیر من است

نگوید خوبی های زندگی ام را نادیده میگیرم

فقط در سکوت گوش کند

اما افسوس که این آرزوی محالی است.....

برچسب: نویسنده: رادین یوسفی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1402 ساعت: 19:54

صفحه بندی